سلاااااااااااااام
دریایی که به سمتم شنا می کرد
درچشمانم غرق شد
کویری که رویم انگشت گذاشته بود
آفتاب گرفت
چقدرزود این قطارمرا از یاد توبرد
بازی تمام شد
هواپیما
هوایت را درآسمان جاگذاشت
چقدرنگاه کنم
وردی نبینم
از آسمانی که تمام خودش را برایم می بارید
دارم باتوحرف می زنم
گوش می دهی؟
چه نقشه ای درسرداری
دیوار!

