سلام:
خوبم
خیلی خوب
اما نمی دونم چراهمیشه شعرهام دلتنگی می کنند،شاید از روی عادته نمی دونم ...
راستی ۸ آبان تولد بهترین دوستم بود (سمیه عزیز) که اینجا بهش تبریک می گم
اما
باز اومدم با یه شعر جدید:
خیس
از تمام بارانهایی که از سرم گذراندی
پرمی شوم دراین اتاق
وخالی می کنم تو را از کنارتمام عکسهایم
پشت می کنم به هر چه دیوار
که قاب عکست را میخ کرده بود
هنوز گاهی
پرت می شوم در آینه ای
که نبودنت رابه رویم می آورد
تو اما خاطرت جمع باشد
می خواهم
از روی بندهای این دفتر
تمام خاطراتمان راجمع کنم
اگرچه هربار نگاه می کنم
دوباره باران می گیرد
تواما
خاطرت جمع باشد!
