سلام به همه دوستان خوبم که محبت دارند وسر میزنند به روز می کنم با یه شعر جدید
نفهميدم ازكي
اما
كنده ام قدمهايم را از اين كوچه
كه به اندازه بزرگ شدنم تنگ شده برايت
سربه زيرباشم كه چه؟
مي خواهم مثل كوه سراز سرزمين تو دربياورم
ابرهاي تو دوروبرم بچرخند و
فقط به توگوش كنم
زبان
بريزي
با زبان باران
رود رود پرشوم از تو و
خالي
پاي شمشادت
دست لاي ريشه انگشتانت ببرم
زمستان را از شانه شاخه ات بتكانم و
براي آسمانت پرواز بچه گنجشكها رابياورم!

